ببخشيد دير شد....

 

فرضيه ترسناك عشق ذر نگاه اول

 



 

 

حتما شنيده ايد كه خسرو وشيرين در اولين نگاه عاشق شدند.
    
جمله كليدي عشق در نگاه اول ، گرچه از نظر علم روانشناسي ، بيش از اينكه ارتباط روحي يا پيوند عاطفي باشد، نوعي همذات پنداري و خودخواهي پنهان است ، اما براي داستان گويي و رويابافي زيباتر از محك هاي روزمره يي است كه روانشناسان براي شناخت طرف مقابل پيشنهاد مي كنند.
    
البته لازم نيست باز هم لابد براي صدمين بار توضيح بدهيم ، آن كسي كه در اولين نگاه زيبا و آشنا به نظر مي آيد، بيش از داشتن همه شرايط لازم براي زوج مناسب بودن ، فقط شبيه خود شماست . يعني شمايي كه به نگاه كردن در آينه و ديدن خودتان عادت كرده ايد و با ديدن يك تصوير آشنا از اين آشناتر مگر مي شود بلافاصله فكر مي كنيد دچار عشق در نگاه اول شده ايد.
    
باز هم لازم نيست مثال بياوريم كه خيلي وقت ها اين آدمي كه چهره اش به تصوير ذهني شما از خودتان شباهت دارد، چون بخاطر شخصيت شناسي ثابت شده روان شناسي ، واقعا از نظر روحي بي شباهت به شما هم نيست ، زوج مناسب تري براي شما خواهد بود. براي درك بيشتر مطلب هم كافي است نگاهي به زوج هاي دوروبرتان بيندازيد، شباهت خيره كننده آنها كه تفاهم بيشتري دارند هر چند گاهي اكتسابي است و در طول زمان اتفاق مي افتد شما را به منطق حقيقي جمله «عشق در نگاه اول » بيش از فرضيه معجزه يي آن ، نزديك خواهد كرد.
    
در ضمن زياد هم شنيده ايد جمله هايي مثل ؛ «براي هم ساخته شده اند» يا «عقد پسر عمو و دخترعمو در آسمان بسته شده » يا «زن و شوهر شبيه هم مي شوند» و...
    
شايد هم با خودتان گفته باشيد، اين جمله ها جز رسم و رسوم عامي يا خرافات چيزي نيستند و طبق معمول يك دقيقه فقط يك دقيقه به خودتان فرصت نداده ايد كه از بين جملات غيرمنطقي و خرافاتي قديمي ، يك منطق ساده روان شناختي استخراج كنيد. اشكالي هم ندارد خيلي از ما از شدت منطقي فكر كردن يك بعدي شده ايم و خيلي هم با آن گروه كه صرفا به خر افات و رسوم عامه اعتقاد دارند، فرقي نمي كنيم . مثلا خود من ، تا قبل از اينكه فرضيه نگاه اول و علايم آشنايي شخصي در صورت طرف مقابل را بخوانم ، نمي دانستم كه چرا پدر و مادرم شبيه هم تلويزيون نگاه مي كردند يا شبيه هم پلك مي زدند، هيچ وقت برايم جالب نبود نگاه كردن به عكس زوج هايي كه عينك هاي شبيه به هم دارند يا شبيه هم لبخند مي زنند يا حتي شبيه هم لباس مي پوشند!
    
و اصلا خجالت نمي كشم اعتراف كنم كه حتي نمي دانستم اگر دوستي را بيشتر از همه آدم ها دوست دارم يا به همكاري بيشتر از بقيه اعتماد مي كنم ، صرفا بخاطر نوعي خودخواهي و خودشناسي ناخودآگاهي است كه سال ها است از آن غافل بوده ام ! نترسيد! ما آدم هاي يكساني نيستيم كه صرفا از روي يك الگوي ژنتيكي باز سازي شده باشيم ، تفاوت هاي ماست كه بودن و دوست داشتن را جالب مي كند، اما آن شباهت چشمگير در گوشه چشمان ، يا حركت دهان موقع خنديدن يا آن دماغ هاي شبيه به هم و چرخيدن در روي شانه مثل كدهاي غيرقابل شناسايي براي روح ماست كه ناخودآگاه ما را با هم پيوند مي دهد، مثل اينكه درست در لحظه يي كه آدم روبرويتان را براي اولين بار مي بينيد، كسي پس ذهنتان گوشزد كند، چشمهايش شبيه توست ، همانطور گشوده و شفاف و درخشان پس راحت ارتباط برقرار خواهد كرد، عين خودت ! جلو برو بگذار روحش را به تو نشان دهد... ترسناك است ، مگر نه ?