خداوندا . . .

 

این شعر رو از یکی از دوستانم گرفتم و شاعر این شعر رو هم نمیدونم!

 

خداوندا . . .
در این سالی که در پیش است
نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای، لیکن
در آغاز طلوع روشن سالی که می آید،
کمک کن تا رها سازم ز خود، من
کوله بار یک هزار و سیصد افسوس و
هزار و سیصد اندوه و . . .
مرا در این سیه سودا
و این سرمای پرسوز و
سکوت سایه های سرد
یاری کن . . .
و با تدبیر پر مهرت
سحرگاهان
سروش سبز سیمای سعادت ساز ساقی
هدیه ام فرما.
خداوندا . . .
نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای، اما
برای مردمان خوب این وادی
عطا فرما
هزار امید،
هزار و سیصد آگاهی،
هزار و سیصد و هشتاد بهروزی،
هزار و سیصد و هشتاد و هشت لبخند زیبا را.

 

سال نو مبارک

 

 

و باز هم سال نو و هزاران کار نکرده و هزاران برنامه برای سال آینده ....

چند ساعتی بیشتر تا آغاز سال 87 نمانده بود تلویزیون برنامه تکراری و کلیشه ای هر سال خود را پخش میکرد.روی مبل نشسته بودم و به کارهای کرده و نکرده ام فکر میکردم به هزاران عمل بد که انجام داده بودم و هزاران کار خوب که انجام نداده بودم.به برنامه سال آینده(این سال که گذشت)فکر میکردم.به کعبه ای که قرار بود در تابستان زیارت کنم و . . .

و حال یک سال از آن زمان گذشته است  و باز هم وقت رسیدگی رسیده !من ماندم و برنامه هایی برنامه ریزی شده و انجام نشده،من ماندم و توده ای از توبه های شکسته شده،من و ماندم و صدها هدف فراموش شده.

و باز هم سال نو و هزاران کار نکرده و هزاران برنامه برای آینده....

عید امسال دیگر به سالی که گذشت و سالی که خواهد گذشت فکر نمیکنم.فقط به یک چیز می اندیشم شاید برای تغییر به سال نو احتیاجی نباشد،شاید برای برای بازنگری در اخلاق و رفتار بهانه ای نیاز نباشد.

هم اکنون باید ....!

و باز هم سال نو و هزاران امید به زندگی،سالی پر از شادی!

سال نویتان شاد و رنگی

زندگیتان پرتقالی و بهاری

نوروز مبارک