اي خدااااا

منتظر يك بهانه بودم كه اين حرفارو بزنم كه شكر خدا ميسر شد!

جريان از اين قراره كه سال قبل 2 اتوبوس تو خط امام رضا به دانشگاه به كار ميكردن يكي مخصوص پسرا و يكي مخصوص دخترا،اين دو اتوبوس معمولا خالي ميرفتن و بر ميگشتن اما ازون جايي كه در دانشگاه ما يك سري تفكرات مذهبي متعصبانه و يا حتي احمقانه تا حدودي حاكمه اين دو اتوبوس باز هم به طور جدا كار ميكردن با اينكه ميشد يكي از اينهارو به خطوط ديگه كه معمولا شلوغ بودن اضافه كرد اما به هر حال كاري نميشد كرد امسال اون دو اتوبوس ديگه نيستن و يك اتوبوس توي اين خط به طور مختلط كار ميكنه و اي كاش اصلا كار نمكرد!اتوبوس ازون اتوبوساي بنز قديميه ازونا كه يه در جلو داره يه در عقب،در جلورو گذاشتن مخصوص برادران و در عقب رو گذاشتن براي خواهران،تا اينجا هيچ مشكلي وجود نداره،مشكل ازين جا شروع ميشه كه داخل اتوبوس دختر و پسر رو با حالتي توهين آميز جدا كردن،وسط اتوبوس دو قسمت رو با ميله جدا كردن،البته ميله كه نه يك حالتي شبيه در زندان!دقيقا مثل قفس كه شايد الان بشه با اين اتوبوس بشه يك حيوان وحشي رو باهاش حمل كرد(اينو كاملا بدون اغراق ميگم چون قسمت جلو و عقب طوري جدا شده كه اصلا امكان عبور نيست)دقيقا كاري كردن كه انگار دانشجو يك موجود افسار گسيخته ي وحشيه در حالي كه شعور و فهم خيلي از همين دانشجوها از خيلي از مسئولين بي فكر اين دانشگاه بالاتره،هر كار ميكنم نميتونم با عصبانيتم كنار بيام،آخه يه مسئول چه فكري در مورد دانشجو ها ميكنه كه همچين كاري ميكنه مگر اينكه خودش از يك محيط فاسد با مردم هاي هوس بازو وحشي اومده باشه!يعني واقعا قشنگ تر نبود با يك نوشته كه اينجا مخصوص خواهران يا برادران است اين دو قسمت رو جدا ميكردن؟اون آدمي كه يا حماقت تمام دانشجو رو اينقدر وحشي فرض ميكنه و به خودش جرات ميده به اين راحتي به فهم دانشجو توهين كنه حتما براي جدا كردن دستشويي پسر و دختر اگر ميتونست از گارد ويژه استفاده ميكرد.با اين كه به اين راحتي به ما توهين كردن اما من نميخوام به اين مسئولين توهين كنم اما حقيقتو ميگم بعضي از اين مسئولين بي فكر ترين و بي شعور ترين آدم هايي هستند كه ديدم كه حتي لياقت بودن در مقام رفيع دانشجو رو ندارن چه برسه به اينكه مسئول دانشجو ها باشن،البته زيادم عجيب نيست از قديم گفتن از كوزه همان تراود كه در اوست.

 

سمنان-يك خانه-يك اتاق-3نفر-پر از خوبي

 

يادمه چند وقت پيش يه پست گذاشتم درباره خوابگاه فرهيختگان،اون موقع اصلا فكر نميكردم اين ترم كارم به خونه گرفتن برسه،اما رسيد!روزي كه قرار بود بياييم خوابگاه بگيريم مثل بچه هاي خوب با كلي خيال واهي!معرفي نامه گرفتيم براي پانسيون!

پانسيون ميدون هفت تير بود كه سينما فرهنگ هم اونجاست!حدود 8 يا 9 دقيقه پياده راه بود تا ميدون مشاهير جاي ايستگاه اتوبوس،پانسيون يه آپارتمان 3 طبقه بود البته با همكف!طبقه اول كه فقط يه اتاق داشت و ظرفيت حدود 10 نفر اما دو طبقه ديگه هر طبقه 3 واحد بود هر واحد حدود 50 متر كه 3 اتاق داشت و به طور ميانگين 6 تا 12 نفر ظرفيت هر اتاق بود(البته شايد كلمه ظرفيت مناسب نباشه چون مثلا توي اتاق 6 نفري هر 6 نفر با هم ايستاده جا نميشدن چه برسه به نشسته!يعني حتما 3 نفرشون بايد برن رو تخت تا بقيه بتونن بيان تو اتاق!)يعني هر واحد حدودا 20 تا 30 نفر و براي همه اينها يك سرويس بهداشتي بيشتر نبود و براي هر 3 واحد يك آشپز خونه!در حال ديدن و بررسي اين مناظر بوديم كه فكري به ذهن بيشترمون خطور كرد:خوونه!

تقريبا از 60 70 تا برقي 40 50 نفر رفتن دنبال خونه!و خونه گرفتن توي اين شهر به جاي هفت خوان هفتاد خوان داشت كه به سلامت گذشت!سخت ترين و عجيب ترين خوان اين بود كه اين جماعت سمنوني گويا از دانشجو جماعت ميترسن!و ياد آوري ميكنم دانشجو قشر تحصيل كرده محسوب ميشه و فكر ميكنم اين سمنان بيشتر پيشرفتش از وجود دانشجوهاست!داشتم ميگفتم انگار از دانشجو ميترسن مخصوصا دانشجو از نوع ذكور!من نميدونم اي پسراي دانشجو چه هيزم تري به اين سمنانيا فروختن كه هر هر بنگاهي كه ميرفتيم تا ميگفتيم خونه دانشجويي براي پسر مي خوايم يه "نداريم" تحويلمون ميدادن ما هم دست از پا دراز تر ميومديم بيرون!خلاصه اين بود كه يا فقط به دختر ميدادن(خيال ميكنن دخترا آرومن!!)يا فقط به يكي دو نفر ميدادن يا تا دلتون بخواد و دلشون ميخواست گرون ميدادن!كه مورد آخري عين سو استفاده بود!

خلاصه يه 30-40 تا بنگاه رفتيم تا آخر يه زيرزمين پيدا كرديم ميدان امام رضا حدود 60 متر،از قيمت نگم بهتره كه اشكتون در مياد!من مجتبي و معين خونه گرفتم.شكر خدا زندگيه دانشجوييه شاد و آرومو پر از درسي داريم!!مجتبي بچه شماله هر وقت مياد چيزاي خوشمزه مياره معينم كه تهرانيه و هر وقت ميره تهران برميگرده آهنگ هاي جديد مياره!منم كه كلا خودم چشم و چراغ خونم!!

راستي ببخشيد دير آپ شد ديگه تكرار نميشه!

 


 

 

این استادان دلسوز!

                                

 

راستش ميخوام يه مقدار در مورد استادامون بنويسم البته منظورم فقط استاداي دانشگاه خودمون نيست،االبته ميدونم كه دارم كار خطرناكي ميكنم!

فرض كنيد درسي رو با يك استاد برميداريد و دوستتون همون درس رو با يك استاد ديگه!در اين موارد حالت هاي مختلفي پيش مياد:1-استاد شما استادي سخت گير با روش هاي سخت و خاص خودش واستاد دوستتون استاديه كاملا بر عكس استاد شما،واقعيت اينه درين حالت شما جون ميكني ،تا جايي كه ميتوني تلاش ميكني بلكه پاس شي،اما دوست جناب عالي كمي تلاش ميكنه تا نمرش بالاي 18 بشه!2-هر دوتون يك نمره از استاداتون ميگيريد و ميريد با استاد صحبت ميكنيد،يك استاد راحت كوتاه مياد و به داحتي نمره اضافه ميكنه ولي اون يكي استاد تو بگو يك صدم...عمرا!!!3-هر دو استاد مثل همند با يك جور سخت گيري اما روز امتحان امتحان يكي ميشه هلووووو اون يكي خيار سالادي!!!

اما موضوع اصلي نيست.تقريبا اصلا موضوع اين نيست،موضوع اصلي اينه كه گاها كسي درسو پاس نميكنه كه شايستگيش در پاس شدن از خيلي افراد ديگه بيشتر بوده و معدل كسي پايين مياد كه در حقيقت نمرش از بقيه بالاتره و قضيه وقتي جدي تر ميشه كه بعد از اتمام دانشگاه براي استخدام يكي از معيار ها معدل محسوب ميشه!

البته بيشتر اين مشكل تقصير استاد نيست،به هر حال هر استاد روش خودشو داره!مثلا در بعضي دانشگاهاي خارج كشور استاد مجبوره كه نمره هارو ببره رو نمودار و در بعضي ديگه نمره هاي يك استاد بايد بگونه اي باشه كه حداقل ده در صد دانشجوها در حد خوب قرار بگيرند اما متاسفانه....

 

فرهیختگان!

                

 

تا اون جائي كه يادم مياد هيچ وقت به تحصيل در شهري بغير از تهران فكر نكرده بودم و ازون بدتر هيچ وقت فكر نميكردم روزي توي خوابگاه زندگي كنم،البته نه ازين جهت كه اينارو بد بدونم ازين جهت كه هيچ گاه تو باورم نبود؛چون هيچ وقت از خونه دور نبودم...

ولي حالا شرايط كاملا عوض شده؛محل تحصيل سمنان....محل زندگي  خوابگاه فرهيختگان...

شايد اغراق باشه اما اين دو تا از بهترين تغييراتي كه تو زندگيم ايجاد شده،اينجا يه جوريه يه جور خاصيه،يه حالت هايي بهم دست ميده كه خيلي دوستش دارم،فكر ميكنم تازه دارم زندگي ميكنم تازه دارم زندگي كردنو ياد ميگيرم،بعد از يك سال زندگي توي خوابگاهو ديدن اين همه شرايط و آدماي مختلف و غيره تازه دارم ميفهمم خيلي عقب تر از اون كسي هستم كه فكر ميكردم،حالا بي خيال!!ميخوام از خوابگاه بگم،خوابگاهي كه يه سال توش زندگي كردم.خوابگاه فرهيختگان...

شايد اولين ويژگيش اين باشه كه داخل دانشگاست،يه خوابگاه بزرگ با 6 بلوك مختلف يكي 3 طبقه يكي 1 طبقه و 4 تا 2 طبقه،يه سايت نقلي يه بدنسازي داغون يه سالم مطالعه همبشه شلوغ و... . ما بلوك 6 بوديم،خوابگاه قبلي كارشناسي ارشدا،يه طبقه كه با 18 تا اتاق كه حدود 130 نفر توش زندگي ميكنن،اتاقا 8 نفره بود كه گويا قراره امسال بشه 10 نفره!!من با مجتبي،پوريا،سامان،معين،شهاب،مسعود و اميرحسين هم اتاق شدم،تقريبا شديم يه مشت برقي!!راستش يه جورايي به خوبي همشون غبطه ميخورم!

براي من كه امسال با اين همه هيجان سال جالبي بود البته قراره سال ديگه بيرون دانشگاه بهمون پانسيون بدن يعني ازينجا ميريم ....

فعلا همين،تا بعد....

 

عصبانیت از نگاه من و دوستان!!

 

                     

 

چند روزپيش داشتم با دو تا از دوستام صحبت ميكردم كه بحث رسيد به عصبانيت من!!! اون بحث خيلي برام جالب بود چون تازه فهميدم بقيه چه فكرايي كه در موردم نميكنند!جمع بحث اين بود:"من كلا عصبانيم و زود عصباني ميشم".البته در حال حاضر مجال بررسي علل اين نظر نيست،اما اين بحث براي من بسيار مهم بود و مفيد بود،از اون روز شروع كردم به تحقيق در مورد "عصبانيت"كه به نتايج جالبي رسيدم كه براتون مينويسم:

 

بسياري تصور مي كنند مردها بالاخص پسرهاي جوان بيشتر از خانمها عصباني مي شوند . اين تنها يك تصور است . چنين عقيده اي شايد از آنجا نشأت گرفته باشد كه مردان و زنان عصبانيت خود را به شيوه هاي مختلف بروز مي دهند .

 

به مردان و پسران  گفته مي شود كه بايد محكم باشند و اين خلاف مردانگي  است كه ترس ، ناراحتي ، مخالفت  و ساير احساسات ناراحت كننده خود را بروز دهند . اگر آنها احساسي غير از عصبانيت را نشان دهند ، ديگران چه مي گويند .

 

به زنان و دختران معمولاً مي  آموزند كه عصباني شدن ، رفتاري خانمانه نيست . اگر آنها عصبانيت  خود را بروز دهند ديگران چه مي گويند ؟  اين بدان معناست كه زنان بيشتر عصبانيت خود را پنهان مي كنند يا آن را ناديده مي گيرند .

 

يك فيلم سينمايي ، مجله يا كمدي عامه پسند را تصور كنيد  . شخصيت هاي مرد و زن  چه احساساتي را نشان مي دهند ؟  شخصيت آنها شبيه كيست ؟  فكر مي كنيد اين شخصيت ها به مردان و زنان در خصوص احساساتشان چه پيغامي مي دهند ؟                                             

                                     

سنكا (SENCA) معلم‌ و فيلسوف‌ رومي، گفته‌ است‌ : "پرخاشگري‌ تلافي‌ يك‌ ضايعه‌ عاطفي‌ و دگرآزاري‌ ، همراه‌ با تمرين‌ ترساندن‌ ديگري‌ است‌ كه‌ به‌ صورت‌ عادت‌ درمي‌ آيد. از نظر وي‌ خشم‌ حتي‌ از كشتن‌ مهمتر است، زيرا هر فرد مي‌ تواند بدي ها را به‌ شخص‌ ديگري‌ نسبت‌ دهد."

 

عصبانيت يك حس طبيعي است درست مانند شادي ، غم و اندوه . احساسات زماني بروز مي كنند كه اتفاقي براي فرد رخ دهد . عصبانيت وقتي بروز مي كند  كه فرد احساس كند مثلاً با او به درستي رفتار نشده است . با بروز اين حس ، بدن مقدار زيادي از تركيبات شيميايي را كه موجب تغيير نحوه ي كاركرد بدن مي گردند آزاد مي نمايد . اين تغييرات عبارت اند از :

تلمبه زدن سريعتر قلب

نفس نفس زدن

بالا رفتن دماي بدن

لرزيدن

اين تغييرات ، بدن را آماده ي درگيري يا فرار از موقعيت به وجود آمده مي كنند و  قدرت و هوشياري را آنقدر بالا مي برند كه  مي توان با گريختن يا ايستادن براي درگيري ، به جهت دفاع از حق و امنيت فردي از خود محافظت كرد . كاري كه  مردم در گذشته انجام مي دادند . در حال حاضر وقتي كاري درست انجام نگيرد هنوز همان تغييرات  فيزيكي وجود دارند اما در بيشتر اوقات اين وضعيت طوري نيست كه بتوان درگيري فيزيكي پيدا كرد يا گريخت . بنابراين تغييرات فوق همچنان وجود خواهند داشت و براي خلاص شدن از آنها راه آساني وجود ندارد .

 

عصبانيت رابطه نزديكي  با ساير احساسات از جمله ترس ، ناراحتي ، يأس و نااميدي دارد اما گاهي ، تنها احساسي است كه فرد براي نشان دادن  هيجانات خود انتخاب مي كند .

جنبه مثبت عصبانيت

عليرغم نحوه بروز عصبانيت آن چنان كه  ديده مي شود ،  اين احساس در زندگي ما مي تواند مفيد باشد و در دستيابي به موارد ذيل به ما ياري رساند :

 - براي نيل به اهداف ، كنترل موقعيت هاي اضطراري و حل مشكلات

- كمك به بروز استرس ها و فشارهاي عصبي به شيوه اي صحيح

- صحبت با ديگران در خصوص احساسات خود

- برانگيختن تغييرات در جهت عدالت اجتماعي

 

در80 الى90 درصد موقعيت ها، عصبانيت نابجاست. وقتى عصبانيت در يك ارتباط يا يك موقعيت به طور مناسب كنترل نمى شود، به محدوده هاى ديگر انتقال مى يابد و عواقب ناگوارى را به بار مى آورد. عصبانيت نابجاى شما به طور مكرر بر سر كسانى خالى مى شود كه مى توانيد نسبت به آنان عصبانى شويد، مثل اعضاى خانواده نه همكاران، بر سر زيردستان خود نه سر رئيس خودتان. در صورت عدم برخورد صادقانه با موضوع اصلى ممكن است شما هم خودتان را تنبيه كنيد و هم به اين ترتيب اجازه مى دهيد كه حتى روابط سالم شما نيز تضعيف شود. عصبانيت بيجا به روابط ارزشمند شما مدام آسيب بيشترى وارد مى كند، درست مثل پرتاب يك سنگ در استخر كه مى تواند موج هاى زيادى را به وجود آورد.استرس در محل كار اغلب موجب عصبانيت در محيط خانه مى شود. بحث كردن در مورد فشارهاى كارى با اعضاى خانواده گاهى بسيار كارساز است. سهيم شدن آنها با مشكلات شما باعث مى شود نسبت به مشكلات شما حساس تر شوند و شما هم بهتر مى توانيد از حمايت آنها بهره مند شويد.

 

البته من خودم حرف اون دو دوست رو به طور كامل قبول ندارم ولي به هر حال اميدوارم اين مطالب همون جور كه براي من جالب بود براي بقيه هم جالب باشه!