این استادان دلسوز!

                                

 

راستش ميخوام يه مقدار در مورد استادامون بنويسم البته منظورم فقط استاداي دانشگاه خودمون نيست،االبته ميدونم كه دارم كار خطرناكي ميكنم!

فرض كنيد درسي رو با يك استاد برميداريد و دوستتون همون درس رو با يك استاد ديگه!در اين موارد حالت هاي مختلفي پيش مياد:1-استاد شما استادي سخت گير با روش هاي سخت و خاص خودش واستاد دوستتون استاديه كاملا بر عكس استاد شما،واقعيت اينه درين حالت شما جون ميكني ،تا جايي كه ميتوني تلاش ميكني بلكه پاس شي،اما دوست جناب عالي كمي تلاش ميكنه تا نمرش بالاي 18 بشه!2-هر دوتون يك نمره از استاداتون ميگيريد و ميريد با استاد صحبت ميكنيد،يك استاد راحت كوتاه مياد و به داحتي نمره اضافه ميكنه ولي اون يكي استاد تو بگو يك صدم...عمرا!!!3-هر دو استاد مثل همند با يك جور سخت گيري اما روز امتحان امتحان يكي ميشه هلووووو اون يكي خيار سالادي!!!

اما موضوع اصلي نيست.تقريبا اصلا موضوع اين نيست،موضوع اصلي اينه كه گاها كسي درسو پاس نميكنه كه شايستگيش در پاس شدن از خيلي افراد ديگه بيشتر بوده و معدل كسي پايين مياد كه در حقيقت نمرش از بقيه بالاتره و قضيه وقتي جدي تر ميشه كه بعد از اتمام دانشگاه براي استخدام يكي از معيار ها معدل محسوب ميشه!

البته بيشتر اين مشكل تقصير استاد نيست،به هر حال هر استاد روش خودشو داره!مثلا در بعضي دانشگاهاي خارج كشور استاد مجبوره كه نمره هارو ببره رو نمودار و در بعضي ديگه نمره هاي يك استاد بايد بگونه اي باشه كه حداقل ده در صد دانشجوها در حد خوب قرار بگيرند اما متاسفانه....

 

دانشگاه

دانشگاه:

دوران قبل از دانشگاه = حسرت

کنکور = گذرگاه کاندارا

قبول شدن در دانشگاه = صعود

دوران دانشجويی = سالهای دور از خانه

خوابگاه دانشجويی = آپارتمان شماره 13

بی نصيبان از خوابگاه = اجاره نشين ها

امتحان رياضی = کشتار بيوجرسی

امتحان ميان ترم = زنگ خطر

امتحان پايان ترم = آوار

ليست نمرات دانشجويی = ديدنيها

نمره امتحان = پرنده کوچک خوشبختی

مسئولين دانشگاه = گرگها

استادان = اين گروه خشن

آشپزخانه دانشگاه = خانه عنکبوت

رستوران دانشگاه = پايگاه جهنمی

دانشجوی اخراجی = مردی که به زانو در آمد

دانشجوی فارغ التحصيل = ديوانه از قفس پريد

دانشجوی سال اولی = هالوی خوش شانس

واحد گرفتن = جدال بر سر هيچ

مدرک گرفتن = پرواز بر فراز آشيانه فاخته

پاس کردن واحد ها = آرزوهای بزرگ

مرگ استادها = جلادها هم می ميرند

محوطه چمن دانشگاه = حريم مهرورزی

استاد راهنما = مرد نامرئی

کمک هزينه = بربادرفته

درخواست دانشجويان = بگذار زندگی کنم

دانشجويان حقوق = بی نوايان

اتاق رئيس دانشگاه = کلبه وحشت

شب امتحان = امشب اشکی می ريزم

تقلب در امتحان = راز بقا

دانشجوی معترض = پسر شجاع

دکتر دانشگاه = گله بان

خاطرات استادها = اعترافات يک خلافکار

انصراف = فرار از کولاک

تصحيح ورقه امتحان = انتقام

نمره گرفتن از استاد = دوئل مرگ

شاگرد اول = مرد 6 ميليون دلاری

آرزوی دانشجويان = زلزله بزرگ

هيئت علمی = سامورائی ها

رئيس آموزش = هزاردستان

برخورد مسئولين = کميسر متهم می کند

از دانشگاه تا خوابگاه = از کرخه تا راين

رفتن به خوابگاه دختران = عبور از ميدان مين

تربيت بدنی1 = راکی۱

تربیت بدنی ۲= راکی۲

 

 

فرهیختگان!

                

 

تا اون جائي كه يادم مياد هيچ وقت به تحصيل در شهري بغير از تهران فكر نكرده بودم و ازون بدتر هيچ وقت فكر نميكردم روزي توي خوابگاه زندگي كنم،البته نه ازين جهت كه اينارو بد بدونم ازين جهت كه هيچ گاه تو باورم نبود؛چون هيچ وقت از خونه دور نبودم...

ولي حالا شرايط كاملا عوض شده؛محل تحصيل سمنان....محل زندگي  خوابگاه فرهيختگان...

شايد اغراق باشه اما اين دو تا از بهترين تغييراتي كه تو زندگيم ايجاد شده،اينجا يه جوريه يه جور خاصيه،يه حالت هايي بهم دست ميده كه خيلي دوستش دارم،فكر ميكنم تازه دارم زندگي ميكنم تازه دارم زندگي كردنو ياد ميگيرم،بعد از يك سال زندگي توي خوابگاهو ديدن اين همه شرايط و آدماي مختلف و غيره تازه دارم ميفهمم خيلي عقب تر از اون كسي هستم كه فكر ميكردم،حالا بي خيال!!ميخوام از خوابگاه بگم،خوابگاهي كه يه سال توش زندگي كردم.خوابگاه فرهيختگان...

شايد اولين ويژگيش اين باشه كه داخل دانشگاست،يه خوابگاه بزرگ با 6 بلوك مختلف يكي 3 طبقه يكي 1 طبقه و 4 تا 2 طبقه،يه سايت نقلي يه بدنسازي داغون يه سالم مطالعه همبشه شلوغ و... . ما بلوك 6 بوديم،خوابگاه قبلي كارشناسي ارشدا،يه طبقه كه با 18 تا اتاق كه حدود 130 نفر توش زندگي ميكنن،اتاقا 8 نفره بود كه گويا قراره امسال بشه 10 نفره!!من با مجتبي،پوريا،سامان،معين،شهاب،مسعود و اميرحسين هم اتاق شدم،تقريبا شديم يه مشت برقي!!راستش يه جورايي به خوبي همشون غبطه ميخورم!

براي من كه امسال با اين همه هيجان سال جالبي بود البته قراره سال ديگه بيرون دانشگاه بهمون پانسيون بدن يعني ازينجا ميريم ....

فعلا همين،تا بعد....

 

مثل قبلی!!!

در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند، و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست و آزادانه مرد. . .
کاش میشد لحظه ای ابله نبود ...!
کاش میشد...!
و چه کم بودند آنهایی که این کاش را حقیقت یافتند...
و چه کم خواهند بود........
اگر باطل را نمی توان ساقط کرد می توان رسوا ساخت.
اگر حق را نمی توان استقرار بخشید می توان اثبات کرد طرح کرد و به زمان شناساند وزنده نگه داشت

دکتر شریعتی

از دکتر شریعتی

مرا كسي نساخت٬ خدا ساخت٬ نه آنچنان كه كسي مي خواست كه من كسي نداشتم ٬كسم خدا بود٬ كس بي كسان !

او بود كه مرا ساخت آنچنان كه خودش خواست٬ نه از من پرسيد٬ نه از آن "من ديگرم"!

......

بهترين فرشته ها همين شيطان بود. مرد و مردانه ايستاد و گفت : نه سجده نميكنم٬ تو را سجده ميكنم اما اين آدمكهاي كثيفي را كه از گل متعفن ساخته اي٬ اين موجود ضعيف و نكبتي را كه براي شكم چرانيش خدا و بهشت و پرستش و عظمت و بزرگواري و آخرت و حق شناسي و محبت و همه چيز و همه كس را فراموش ميكند سجده نميكنم!

من از نورم٬  ذاتم از آتش پاك و زلال بي دود است٬  من اين لجنهاي مجسم پليد پست را سجده كنم...؟

.....

الان كه خدا و شيطان بيايند و يك نگاهي به اين بچه هاي قابيل بيندازند٬ شيطان سرش را بالا نميگيرد و سينه اش را جلو   نمي دهد؟ آن رجز "فتبارك الله" براي همين ها بود؟ يا براي قربانيان بي دفاع اينها؟

.....

ناگهان خداوند خدا٬ دستهاي بزرگ و زيبايش را٬ دستهايي كه معجزه خلقت و حيات از آن دو سرزده اند در سينه فضا پيش آورد ... كوهي از آتش ٬ آتش ديوانه و گدازان و بيقرار در كف دستهاي وي پديد آمد ...وحشت همه كائنات را ساكت كرده بود.

ناگهان نداي خداوند خدا٬ هستي را در سكوت عدم فرو برد. ندا آنرا بر كوهها و صحراها و درياها عرضه ميكرد٬ هيچيك را از وحشت ياراي پاسخي نبود . دشتهاي پهناور دامن فرا چيدند٬ درياها پا به فرار نهادند٬ همه از برداشتنش سرباز زدند٬ من برداشتم! ما برداشتيم!!

خداوند خدا در شگفت شد و در حاليكه بر چهره اش گل سرخ شادي ميشكفت و شهد محبتي از لبخند زيباي لبانش ميريخت گفت :      آه! كه چه سخت ستمكار ناداني!!

 

 دکتر شریعتی

مبارک

یه داستان تکراری!!

چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند يك هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابي به خوشگذراني پرداختند. اما وقتي به شهر خود برگشتند متوجه شدند كه در مورد تاريخ امتحان اشتباه كرده اند و به جاي سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا كنند و علت جا ماندن از امتحان را براي او توضيح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر ديگري رفته بوديم كه در راه برگشت لاستيك خودرومان پنچر شد و از آنجايي كه زاپاس نداشتيم تا مدت زمان طولاني نتوانستيم كسي را گير بياوريم و از او كمك بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم.».....استاد فكري كرد و پذيرفت كه آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر يك ورقه امتحاني را داد و از آنها خواست كه شروع كنند....آنها به اولين مسأله نگاه كردند كه 5 نمره داشت. سوال خيلي آسان بود و به راحتي به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتيازي پشت ورقه پاسخ بدهند كه سوال اين بود: « كدام لاستيك پنچر شده بود؟»....!!!!

عصبانیت از نگاه من و دوستان!!

 

                     

 

چند روزپيش داشتم با دو تا از دوستام صحبت ميكردم كه بحث رسيد به عصبانيت من!!! اون بحث خيلي برام جالب بود چون تازه فهميدم بقيه چه فكرايي كه در موردم نميكنند!جمع بحث اين بود:"من كلا عصبانيم و زود عصباني ميشم".البته در حال حاضر مجال بررسي علل اين نظر نيست،اما اين بحث براي من بسيار مهم بود و مفيد بود،از اون روز شروع كردم به تحقيق در مورد "عصبانيت"كه به نتايج جالبي رسيدم كه براتون مينويسم:

 

بسياري تصور مي كنند مردها بالاخص پسرهاي جوان بيشتر از خانمها عصباني مي شوند . اين تنها يك تصور است . چنين عقيده اي شايد از آنجا نشأت گرفته باشد كه مردان و زنان عصبانيت خود را به شيوه هاي مختلف بروز مي دهند .

 

به مردان و پسران  گفته مي شود كه بايد محكم باشند و اين خلاف مردانگي  است كه ترس ، ناراحتي ، مخالفت  و ساير احساسات ناراحت كننده خود را بروز دهند . اگر آنها احساسي غير از عصبانيت را نشان دهند ، ديگران چه مي گويند .

 

به زنان و دختران معمولاً مي  آموزند كه عصباني شدن ، رفتاري خانمانه نيست . اگر آنها عصبانيت  خود را بروز دهند ديگران چه مي گويند ؟  اين بدان معناست كه زنان بيشتر عصبانيت خود را پنهان مي كنند يا آن را ناديده مي گيرند .

 

يك فيلم سينمايي ، مجله يا كمدي عامه پسند را تصور كنيد  . شخصيت هاي مرد و زن  چه احساساتي را نشان مي دهند ؟  شخصيت آنها شبيه كيست ؟  فكر مي كنيد اين شخصيت ها به مردان و زنان در خصوص احساساتشان چه پيغامي مي دهند ؟                                             

                                     

سنكا (SENCA) معلم‌ و فيلسوف‌ رومي، گفته‌ است‌ : "پرخاشگري‌ تلافي‌ يك‌ ضايعه‌ عاطفي‌ و دگرآزاري‌ ، همراه‌ با تمرين‌ ترساندن‌ ديگري‌ است‌ كه‌ به‌ صورت‌ عادت‌ درمي‌ آيد. از نظر وي‌ خشم‌ حتي‌ از كشتن‌ مهمتر است، زيرا هر فرد مي‌ تواند بدي ها را به‌ شخص‌ ديگري‌ نسبت‌ دهد."

 

عصبانيت يك حس طبيعي است درست مانند شادي ، غم و اندوه . احساسات زماني بروز مي كنند كه اتفاقي براي فرد رخ دهد . عصبانيت وقتي بروز مي كند  كه فرد احساس كند مثلاً با او به درستي رفتار نشده است . با بروز اين حس ، بدن مقدار زيادي از تركيبات شيميايي را كه موجب تغيير نحوه ي كاركرد بدن مي گردند آزاد مي نمايد . اين تغييرات عبارت اند از :

تلمبه زدن سريعتر قلب

نفس نفس زدن

بالا رفتن دماي بدن

لرزيدن

اين تغييرات ، بدن را آماده ي درگيري يا فرار از موقعيت به وجود آمده مي كنند و  قدرت و هوشياري را آنقدر بالا مي برند كه  مي توان با گريختن يا ايستادن براي درگيري ، به جهت دفاع از حق و امنيت فردي از خود محافظت كرد . كاري كه  مردم در گذشته انجام مي دادند . در حال حاضر وقتي كاري درست انجام نگيرد هنوز همان تغييرات  فيزيكي وجود دارند اما در بيشتر اوقات اين وضعيت طوري نيست كه بتوان درگيري فيزيكي پيدا كرد يا گريخت . بنابراين تغييرات فوق همچنان وجود خواهند داشت و براي خلاص شدن از آنها راه آساني وجود ندارد .

 

عصبانيت رابطه نزديكي  با ساير احساسات از جمله ترس ، ناراحتي ، يأس و نااميدي دارد اما گاهي ، تنها احساسي است كه فرد براي نشان دادن  هيجانات خود انتخاب مي كند .

جنبه مثبت عصبانيت

عليرغم نحوه بروز عصبانيت آن چنان كه  ديده مي شود ،  اين احساس در زندگي ما مي تواند مفيد باشد و در دستيابي به موارد ذيل به ما ياري رساند :

 - براي نيل به اهداف ، كنترل موقعيت هاي اضطراري و حل مشكلات

- كمك به بروز استرس ها و فشارهاي عصبي به شيوه اي صحيح

- صحبت با ديگران در خصوص احساسات خود

- برانگيختن تغييرات در جهت عدالت اجتماعي

 

در80 الى90 درصد موقعيت ها، عصبانيت نابجاست. وقتى عصبانيت در يك ارتباط يا يك موقعيت به طور مناسب كنترل نمى شود، به محدوده هاى ديگر انتقال مى يابد و عواقب ناگوارى را به بار مى آورد. عصبانيت نابجاى شما به طور مكرر بر سر كسانى خالى مى شود كه مى توانيد نسبت به آنان عصبانى شويد، مثل اعضاى خانواده نه همكاران، بر سر زيردستان خود نه سر رئيس خودتان. در صورت عدم برخورد صادقانه با موضوع اصلى ممكن است شما هم خودتان را تنبيه كنيد و هم به اين ترتيب اجازه مى دهيد كه حتى روابط سالم شما نيز تضعيف شود. عصبانيت بيجا به روابط ارزشمند شما مدام آسيب بيشترى وارد مى كند، درست مثل پرتاب يك سنگ در استخر كه مى تواند موج هاى زيادى را به وجود آورد.استرس در محل كار اغلب موجب عصبانيت در محيط خانه مى شود. بحث كردن در مورد فشارهاى كارى با اعضاى خانواده گاهى بسيار كارساز است. سهيم شدن آنها با مشكلات شما باعث مى شود نسبت به مشكلات شما حساس تر شوند و شما هم بهتر مى توانيد از حمايت آنها بهره مند شويد.

 

البته من خودم حرف اون دو دوست رو به طور كامل قبول ندارم ولي به هر حال اميدوارم اين مطالب همون جور كه براي من جالب بود براي بقيه هم جالب باشه!

 

 

امان از افتادیدگی!!

   

                             

 

سلام دوباره به همه!

خيلي خوشحال شدين برگشتم،نه؟!!

امتحانا تقريبا تموم شد،هنوز يكي ديگه مونده كه اونم آسونه!

اين ترم تمام تلاشمو كردم(منظورم درس خوندن نبود،تقلب،پاچه خواري استاد و...) درسا پاس شه كه گويا نميشه!همين